بسم الله الرحمن الرحيم
زن وشوهر لباس همديگرند
سید احمد هاشمی
لابد اين آيه از قرآن کريم را شنيده ايد که در باره زن وشوهر مي فرمايد: (هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ) [البقره:۱۸۷] يعني: «آنها (زنان) لباس شما هستند، و شما لباس آنها» اگر قدري در اين آيه کريمه تدبر کنيم متوجه خواهيم شد، که اين آيه قرآني چقدر زيبا ورسا زن وشوهر را به هم تشبيه کرده است. مي پرسيد: چطور؟ عرض مي کنم.
اگر خوب دقت کنيم متوجه خواهيم شد که زن وشوهر از جهات متعددي به لباس شباهت دارند:
۱- لباس بايد اندازه وبرازنده انسان باشد، انسان با لباس گشاد، تنگ، کوتاه ويا بلند راحت نيست، زن وشوهر هم بايد اندازه و برازنده هم باشند، اگر مرد و زن با هم هماهنگي فکري، فرهنگي، اجتماعي،وحتي مادي نداشته باشند، با هم نمي توانند آنطور که بايد و شايد راحت باشند، وغالباً کار بدانجا مي کشد که بقول سعدي عليه الرحمة:
تهي پاي رفتن به از کفش تنگ :: بلاي سفر به که در خانه جنگ
۲- انسان با لباس هم از لحاظ جسمي وهم از لحاظ روحي احساس آرامش مي کند، زن وشوهر نيز بايد براي همديگر مايه آرامش جسم وجان باشند.
۳- لباس براي انسان مايه ي زيبايي وآراستگي است، زن و شوهر هم براي همديگر مايه زيباي وآراستگي اند.
۴- لباس بدن انسان را مي پوشاند، وعيبهاي ظاهري انسان را پنهان مي کند، زن وشوهر نيز بايد مانند لباس عيبهاي همديگر را بپوشانند، ومحرم راز همديگر باشند.
۵- لباس با بدن انسان ارتباط نزديک وتنگاتنگ دارد، زن وشوهر نيز بايد ارتباطشان چنين باشد.
۶- لباس بدن انسان را از گرما وسرما حفظ مي کند، زن وشوهر نيز بايد همديگر را در مقابل گرم وسرد زندگي حفظ نمايند.
۷- لباس اگر کثيف شد، شسته مي شود، واگر پاره شد، دوخته مي شود، وبلافاصله دور انداخته نمی شود، زن وشوهر هم اگر در حق همديگر خطا کردند، بلافاصله از هم جدا نمي شوند، بلکه با رشته ي پند واندرز، خطا را ميدوزند، و با آب گذشت وبخشش، آنرا مي شويند.
۸- براي انسان آسان نيست تمام عمر خود را بدون لباس سپري کند، (گرچه ممکن است) همينطور آسان نسيت انسان تمام عمر را بدون زن يا شوهر سپري کند.
۹- لباس عورت واماکن ناشايست انسان را از ديد ديگران حفظ مي کند، زن ومرد نيز با اقدام به ازدواج، خود را از ارتکاب فحشاء و کارهاي ناشايست حفظ مي کند.
حالا نظر شما چيست؟ تشبيه جالبي نيست؟ اگر شما هم برخي نقاط شباهت بين لباس و زن و شوهر در ذهنتان هست، آنرا در ستون نظرات دريغ نکنيد.
موفق باشيد.
وجوه دیگر تشابه بين لباس وزن وشوهر از نگاه عزیزان بازدید کننده:
(برادر عزیز وارجمند آقای خلفان)
۱۰-هم مرد می تواند برای زندگی مشترک خود انتخاب کند(لباس لکم) و هم زن می تواند برای زندگی مشترک خود انتخاب کند(لباس لهن، یا ابت استئجره).
09:17 - 2007/5/19 - نظرات {0} - نظرشما
دو صد گفته چون نيم کردار نيست!
در حدود پنجاه سال پيش در جايي در فرانسه، پيرمرد پنجاه ساله اي از اهالي ترکيه، زندگي مي کرد که ابراهيم نام داشت، و يک خواربار فروشي را اداره مي کرد.
اين خواربار فروشي در آپارتماني واقع بود که خانواده اي يهودي در يکي از واحدهاي آن زندگي مي کردند. اين خانواده پسري داشتند به نام “جاد” که هفت سال بيشتر نداشت.
جاد عادت داشت که هر روز براي خريد مايحتاج منزل به مغازه عمو ابراهيم مي آمد، وهر بار هنگام خروج از مغازه از فرصت استفاده مي کرد وقطعه شکلاتي را مي دزديد.
يک روز جاد فراموش کرد که طبق معمول از مغازه شکلات بردارد، اينجا بود که عمو ابراهيم او را صدا زد وبه او يادآوري کرد که شکلاتي را که هر روز بر مي داشته، فراموش کرده است.
جاد که حسابي شوکه شده بود، گمان مي کرد که عموابراهيم از دزديهاي او چيزي نمي داند، لذا از او خواهش کرد که او را ببخشد، وبه او قول داد که ديگر اين کار را تکرار نکند.
عمو ابراهيم گفت: نه، بشرطي تو را مي بخشم که به من قول بدهي که هر گز در زندگيت دزدي نکني، ودر مقابل مي تواني هر روز از مغازه من يک شکلات برداري.
جاد با خوشحالي اين شرط را قبول نمود… سالها گذشت، و عمو ابراهيم براي جاد يهودي بمانند پدر، مادر ودوست بود.
هر وقت جاد با مشکلي برخورد مي کرد، ويا از حوادث روزگار به تنگ مي آمد، به نزد عمو ابراهيم مي آمد، ومشکل خود را براي او مطرح مي کرد.
عمو ابراهيم هم کتابي را از کشو ميز مغازه بيرون مي آورد، وبه جاد مي داد، واز او مي خواست، صفحه اي از کتاب را باز کند.
وقتي جاد کتاب را باز مي کرد، عمو ابراهيم دو صفحه اي از کتاب را مي خواند، وسپس کتاب را مي بست، وبدين ترتيب مشکل جاد را حل مي کرد. جاد وقتي از مغازه بيرون مي آمد، احساس مي کرد ناراحتي اش برطرف شده، خيالش راحت شده، ومشکلش حل شده است.
سالها گذشت، و رابطه جاد با عمو ابراهيم، آن پيرمرد مسلمان تحصيل نکرده تُرک اين چنين سپري شد!
بعد از هفده سال، جاد به سن بيست وچهار سالگي و عمو ابراهيم به سن شصت وهفت سالگي رسيد….
عمو ابراهيم دار فاني را وداع گفت، وقبل از وفاتش صندوقي را براي فرزندانش بجا گذاشت، او در صندوق کتابي را نهاده بود، که هميشه جاد آنرا در مغازه مي ديد. او به فرزندانش وصيت کرد تا کتاب را به جاد آن جوان يهودي هديه بدهند.
وقتي فرزندان عمو ابراهيم صندوق را به جاد دادند، او از مرگ عمو ابراهيم باخبر شد، از شنيدن اين خبر جاد بسيار ناراحت گرديد،چرا که عمو ابراهيم يار وياور او در حل همه مشکلات بود.
روزها گذشت…
روزي از روزها براي جاد مشکلي پيش آمد، وبياد عمو ابراهيم وصندوقي که به او هديه داده بود افتاد. صندوق را پيدا کرد، وآنرا باز نمود، ناگهان ديد که در صندوق همان کتابي است که هميشه آنرا در مغازه عمو ابراهيم باز مي کرد، وعمو ابراهيم آنرا مي خواند! جاد صفحه اي ازکتاب را باز کرد، اما کتاب به زبان عربي بود، واو از زبان عربي چيزي نمي دانست.
او بنزد همکاري از اهالي تونس رفت، واز او خواهش کرد تا دو صفحه از کتاب را برايش بخواند، واو نيز خواند. پس از اينکه جاد مشکلش را براي همکار تونسي اش شرح داد، تونسي راه حلي را براي مشکلش پيدا کرد! جاد شگفت زده از او پرسيد: اين کتاب چيست؟
تونسي گفت: اين قرآن کريم کتاب مسلمانان است!
جاد گفت: چگونه مي توانم مسلمان شوم؟
تونسي گفت: کافي است شهادتين را بگويي، واز شريعت پيروي کني!
جاد گفت: أشهد ألا إله إلا الله وأن محمداً رسول الله
جاد الله مسلمان
جاد مسلمان شد، وبخاطر بزرگداشت اين کتاب نام خود را “جاد الله قرآني”گذاشت، وتصميم گرفت باقيمانده عمر خود را وقف خدمت به اين کتاب بزرگ کند… جاد الله قرآن را فرا گرفت، وآنرا فهميد، و در اروپا شروع به دعوت ديگران کرد، تا آنجا که تعداد زيادي يهودي ومسيحي را مسلمان نمود.
روزي از روزها در حالي که جاد الله اوراق قديمي خود را زير و رو مي کرد، قرآني را که عمو ابراهيم به او هديه داده بود باز کرد، ناگهان در اول قرآن نقشه ي جهان را ديد، بر روي آن نقشه ي قاره افريقا توجهش را جلب نمود، چرا که روي آن امضاي عمو ابراهيم نقش بسته، ودر زير آن اين آيه نوشته شده بود: (ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ) [النحل : ۱۲۵] يعني: با حکمت و اندرز نيکو (ديگران) را به راه پروردگارت دعوت کن.
جاد الله پي برد که اين وصيت عمو ابراهيم است، وتصميم گرفت آنرا عملي نمايد… لذا براي دعوت بسوي دين خدا، اروپا را به قصد کشورهاي افريقايي ترک گفت، گفته مي شود که کارش آنقدر مبارک وموفقيت آميز بود که بدست او مليونها نفر مسلمان شدند.
پايان مسير
جاد الله قرآني، اين مسلمان واقعي ودعوتگر الهام يافته، سي سال از عمر خود را تماماً براي دعوت بسوي خدا در افريقا سپري کرد، ومليونها انسان بدست او مسلمان شدند…
جاد الله قرآني در سال ۲۰۰۳م-۱۳۸۲ش در افريقا بخاطر بيماريهايي که در راه دعوت به اسلام به آن دچار شده بود، از دنيا رفت. او در هنگام وفات ۵۴ سال بيش نداشت، که سي سال آنرا در راه دعوت بسوي خدا صرف کرده بود.خداوند او را غريق آمرزش و قرين رحمت خود بگرداند
داستان هنوز تمام نشده است
مادريهودي جاد الله قرآني که استاد دانشگاست، فقط دو سال پيش در سال ۲۰۰۵م -۱۳۸۴هـ ش يعني دو سال بعد از وفات پسرش در سن هفتاد سالگي مسلمان شد.
مادرش مي گويد: در طول اين سي سالي که پسرش مسلمان شده بود، او دائما در حال جنگ وجدال با او براي بازگرداندنش به دين يهوديت بوده است. ولي با وجود تجربه واطلاعات کافي وقدرت استدلال، نتوانست پسرش را از اسلام بازگرداند، در حالي که عمو ابراهيم، آن پيرمرد مسلمان تحصيل نکرده، توانست قلب فرزندش را شيفته اسلام کند.
چرا جاد الله قرآني مسلمان شد؟
جاد الله قرآني ميگويد: در مدت هفده سالي که با عمو ابراهيم ارتباط داشتم، حتي يکبار هم به من نگفت”اي كافر” يا “اي يهودي” ، يا حتي به من نگفت “مسلمان شو” …
تصورش را بكنيد، هفده سال عمو ابراهيم دندان روي جگر گذاشت، ونه در باره اسلام و نه در باره يهوديت چيزي به او نگفت! واقعا عجيب است که چگونه يک پيرمرد تحصيل نکرده، دل يک پسر بچه را شيفته قرآن مي کند.
يک بار در يکي از ملاقاتها از او سؤال شد که چه احساسي دارد وقتي مي بيند مليونها انسان بدست او مسلمان شده اند؟ درجواب گفت: او هيچ احساس افتخاري نمي کند، چرا که او بگفته خودش بخشي از خوبيهاي عموابراهيم را جبران مي کند.
دکتر صفوت حجازي يکي از دعوتگران مشهور مصري مي گويد: در کنفرانسي در شهر لندن پيرامون مسئله دارفور، وراههاي کمک به مسلمانان نيازمند وحمايت آنها از خطر تبشير و جنگ، با يکي از رؤساي قبايل دارفور ملاقات کردم. در گرماگرم صحبت از او پرسيدم: شما دکتور جادالله قرآني را مي شناسيد؟ رئيس قبيله بلند شد واز من پرسيد: مگر شما او را مي شناسيد؟ گفتم: بله! زماني که در سوئيس براي معالجه آمده بود، من با او ملاقات کردم.
رئيس قبيله بر روي دستهايم خم شد، وبه گرمي آنرا بوسيد!! به اوگفتم: چکار مي کني؟ من کاري نکرده ام که سزاوار اين همه محبت باشد!
گفت: من دست شما را نمي بوسم، بلکه دستي را مي بوسم که دست جاد الله قرآني را گرفته است!!
از او پرسيدم:مگر تو بدست جاد الله قرآني مسلمان شده اي؟
رئيس قبيله گف: نه! من بدست مردي مسلمان شده ام، که او بدست جاد الله قرآني مسلمان شده است!!!
تا اينجا داستان تمام شد.
راستش وقتي اين داستان را خواندم آنقدر متأثر شدم وآنقدر به حال خود تأسف خوردم، که اشك در چشمانم حلقه زد.
تأسف خوردم از آن جهت که ما در زندگي چه فرصتهاي طلايي را در اختيار داشته ايم که مي توانستيم، با يک برخورد حکيمانه، يک انسان نامسلمان يا انسان گمراه جوياي هدايت، را دگرگون کنيم، و دل او را براي هميشه شيفته عظمت اين دين بزرگ نمائيم، اما چنين نکرده ايم، نه تنها چنين نکرده ايم بلکه گهگاهي با رفتارهاي غير حکيمانه وغير اسلامي خود باعث تنفر ديگران از اين دين شده ايم.
تأسف خوردم از آن جهت که اينهمه به علم وسواد خود مي نازيم، ولي برکت علم ودانش ما به اندازه مثقال اخلاص عموابراهيم تحصل نکرده وبي ادعا نبوده است.
تأسف خوردم از آن جهت که در خانه نشسته ايم وآبمان سرد ونانمان گرم وجايمان نرم است، وانتظار پيروزي اسلام ومسلمين را مي کشيم، در حالي که جادالله براي دين خدا همه اينها را پشت سر گذارد، به افريقا رفت.
تأسف خوردم از آن جهت که ما مسلمانان بگفته يکي از بزرگان، همچون ابري هستيم که جلو خورشيد اسلام را گرفته ايم، وبا نشان دادن چهره اي ناهنجار وزشت از اسلام، ديگران را از ديدن اين خورشيد تابناک محروم کرده ايم.
تأسف خوردم از آن جهت که………بماند.
فيلم عمو ابراهيم و جاد
نکته جالب وکمي عجيب در داستان جاد الله قرآني وعموابراهيم اين است که در سپتامبرسال ۲۰۰۳ (يعني درست بعد از وفات جادالله) سينماي فرانسه از داستان زندگي عمو ابراهيم و جاد الله، فيلمي ساخت بنام:” Monsieur Ibrahim et les fleurs du Coran” يعني: “آقا ابراهيم وگلهاي قرآن” به کارگرداني آقاي François Dupeyronقهرمان اين فيلم عمر الشريف هنر پيشه معروف مسلمان است که نقش عموابراهيم را بازي مي کند، اين فيلم در سال ۲۰۰۴ به روي صحنه آمد وجوايز زيادي را در سطح محلي و جهاني کسب کرد.
سايت ويژه فيلم: http://www.sonyclassics.com/ibrahim ![]()
اينهم صحنه هايي از فيلم عموابراهيم وگلهاي قرآن:





08:45 - 2007/5/19 - نظرات {1} - نظرشما
فکرکنیدوشکرکنید
بخوان بنام رب خويش، آنکه خالق همه چيز است. آفريد انسان را از خون بسته. بخوان و رب تو بسيار کريم است. آنکه علم آموخت انسان را بواسطه قلم. آموخت انسان را آنچه نمی دانست.الحمد لله والصلاة والسلام علی رسول الله «ص»
اما بعد
برادران و خواهران مسلمان
السلام عليکم و رحمة الله و برکاته
الحمدلله جای سعادت و افتخار است، که امروز ما و شما توسط – انترنت – کلمات چند را به هدف آموزش دين مبارک اسلام، و به هدف پخش نمودن کلمه حق لاﺇلهﺇلاالله، محمد رسول الله .. مطالعه می نمايم. و هزاران مرتبه شکر خداوند بی نياز باشد که وسايل آموزش علم را به بندگان خويش مهيا گردانيده است، و بندگان خويش را به نشر رسالت اسلام موظف نموده است. و از اين صفحات انترنت اميد که به شکل مثبت استفاده نماييم. خداوند متعال می فرمايد:
( و ما ارسلنا من رسول ﺇلا بلسان قومه ليبين لهم ..، )
ترجمه: و نفرستاديم هيچ پيغامبر را مگر به زبان قوم او تا بيان کند برای فهم ايشان .. و در اين رابطه يکی از مفسرين کرام می فرمايد: هر پيغامبر را خداوند متعال فرستاده به قومش .. و به لسان قومش، به شرايط زمان و مکان قومش بوده.. و پيغامبر آخر زمان حضرت محمد «ص» برای هدايت تمام بشريت فرستاده شده است.. تا قيام روز آخرت.. و به زبان عربی که يکی از زبانهای زنده، و خيلی واضح، جامع و شامل، و زبان که تا امتداد روز آخرت باقی خواهد ماند، فرستاده شده است. و زبان عصر امروزه علم و آموزش است.. و مفسر کريم نيز اضافه می نمايد که زبان امروزه زبان ( تلويزيون، فاکس، انترنت، نامه، کتاب، کست، ويديو، تلگراف،...) می باشد و از اين زبانها، يا وسيکه زبانها، و يا وسيله ربط انسانها با هم، به شکل مثبت در راه نشر علم و پيشبرد دعوت دين مبارک اسلام بايد مستفيد شد. دين مبارک اسلام مساله تعليم را به کلمات عاليه و صاحبان علم ( علماء ) را به مقامات بلند موصوف نموده است.
( يرفع الله الذين آمنوا منکم ولذين اوتوا العلم درجات، والله بما تعملون خبير ) آيت ۱۱ سورة المجادلة.
ترجمه: خداوند عزت رفعت می بخشد آنانی را که ايمان آورده اند از شما، و آنانی را که صاحبان علم اند درجات بلند عاليه و خداوند به آنچه که ميکنيد دانا است.
حضرت محمد «ص» می فرمايد:
( و من سلک طريقا يلتمس فيه علماً سهل الله له طريقاً ﺇلی الجنة ) رواه مسلم – عن ابی هريرة «رض»
ترجمه: هر کسيکه در طلب علم ( شرعی ) قدم را گذارد. خداوند برايش راه را بسوی بهشت آسان می گرداند.
و حضرت محمد «ص» نيز در حديث ابی هريرة «رض» می فرمايد:
( ﺇذا مات ابن آدم انقطع عمله ﺇلا من ثلاث: صدقة جارية، او علم ينتفع به، او ولد صالح يد عوا له )
ترجمه: اگر اولاد آدم وفات شود، عملش قطع می گردد مگر از سه چيز: ۱- صدقه جاريه .. (مانند: خانه، مدرسه، مسجد، باغ، سرک، پل و غيره.) که از آن مسلمانان مستفيد شوند. ۲- علم نافع .. (مانند: خطابت، کتابت، کست، آموزش علم، و پخش نمودن آن به وسيله ای از وسايل عصر، ...) ۳- فرزند صالح که دعاء گوی او باشد.
از انس رضی الله عنه روايت است که رسول الله «ص» فرمودند:
(من خرج فی طلب العلم فهو فی سبيل الله حتی يرجع) و اين حديثی حسن در ترمذی موجود است.
برادران و خواهران مسلمان
از همه آرزو دارم که در رابطه ای پخش نمودن کلمه حق، و نشر دين اسلام، هر يک به اندازه وسع و توان فکری، مالی، و وقتی خود سهم بگيريم تا بتوانيم از اين وسيله ارطباتی عصری – انترنت – با هم به افهام و تفهيم سالم، صالح و مثبت رسيده بتوانيم و باعث تشويق يکديگر در راه تعقيب نمودن اسلام قرار گيريم. و رابطه بيشتر خود را در چوکات فکری، معرفت صداقت، برادری و همکاری با هم ثابت و محکم داريم. باز هم شکر و ستايش خداوند متعال باشد، که اين صفحه – انترنت – به اسلام تخصيص داده شده است. و به اين وسيله از مزايا و مواصفات نيک اسلام همه مستفيد می شويم.
و اميد که در راه خداوند متعال خالصانه قدم گذاريم. و اميد که خداوند بزرگ اجر بی پايان را نصيب کارکنان اين صفحه تقديم دارد .. و اين عمل صالح شانرا صدقه جاريه به شمار رساند. و در ميزان حسنات شان مضاعف گرداند. و در خاتمه خود و شما را به تقوی داری خداوند جليل وصيت می نمايم.. و اميد که هر فرد ما و شما آيت - ۲۲ – سوره فصلت را در مقدمه اعمال دعوتی خويش سرمشق قرار دهيم
« و من احسن قولا ممن دعا ﺇلی الله و عمل صالحا و قال ﺇننی من المسلمين » ترجمه: و کيست نيکو تر در سخنهايش از آنکسيکه دعوت می نمايد (مردمانرا) بسوی الله، و عمل صالح را بر پا می دارد (يعنی از خود شروع می نمايد) و می گويد که من از مسلمانم. بلی دعوت نمودن يک عمل خيلی خوب و درست است، ولی لذت دعوت بيشتر می باشد اگر انسان عمل صالح را از خود شروع نمايد و به افتخار فکراً و قلباً بگويد که من مسلمانم.
جزاکم الله خيراً.. و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته
23:12 - 2007/2/27 - نظرات {0} - نظرشما
خطبه های نمازجمعه : محرم ماه شهادت حضرت عمر فاروق و حسين رضياللهعنهما

شيخالاسلام مولانا عبدالحميد امامجمعه اهلسنت زاهدان در خطبههاي جمعه 6/بهمن/1385 مقارن با ششم محرم 1428 هـ.ق از دو شخصيت برجسته تاريخ اسلام كه در ماه محرم به شهادت رسيدند ياد كرد و سپس به بيان موقف اهلسنت در مورد عزاداري پرداخت.
وي گفت: اول ماه محرم مصادف است با شهادت خليفه دوم حضرت عمر رضياللهعنه؛ و در دهم محرم شهادت سيدنا حسين رضياللهعنه اتفاق افتاده است.
خطيب اهلسنت زاهدان افزود: حضرت عمر شخصيتي بود كه حضرت رسول اكرم صليالله عليه وسلم براي اسلام آوردن ايشان دعا فرمودند. در روزهاي آغازين دعوت اسلامي، در حالي كه پيامبر اسلام و مسلمانان با مصائب و مشكلات سختي مواجه بودند و به صورت مخفيانه به عبادت ميپرداختند، پيامبر اكرم صليالله عليه وسلم به درگاه پروردگار چنين دعا كرد: بارالها اسلام را با عمر بن خطاب يا عمرو بن هشام ياري فرما. اين دعا مورد قبول واقع شد و حضرت عمر شكار دعاي آنحضرت صليالله عليه وسلم شد.
حضرت عمر كه با تحريك مشركان مكه به قصد به شهادت رساندن حضرت رسول صليالله عليه وسلم حركت كرده بود، چنان در مسير رسيدن به محل اقامت آنحضرت صليالله عليه وسلم منقلب گشت كه با ديدن حضرت رسولالله صليالله عليه وسلم به قدمهاي ايشان افتاد و گفت به من كلمه شهادت بياموزيد. پيامبر اسلام پس از تعليم كلمه شهادت، دست مباركش را بر سينه حضرت عمر كشيدند و چنين دعا كردند: بارالها هر چه بغض و كينه در سينه عمر است آنها را بيرون بياور......
ادامه سخنان این عالم جلیل القدر را از قسمت پایین که نوشته شده ادامه مطلب بخوانید
اما این سخان هم خالی از لطف نیست
خطيب جمعه اهلسنت زاهدان در پايان به بحثي كه در كنفرانس تقريب و گفتوگو بين مذاهب اسلامي در دوحه پايتخت قطر اتفاق افتاده بود اشاره كرد و گفت: در پايان به مطلبي كه در يكي سايتهاي اينترنتي آمده بود اشاره ميكند. هفته گذشته كنفرانسي براي بحث پيرامون راههاي علمي تقريب بين مذاهب اسلامي در دوحه پايتخت قطر با حضور علماي برجسته جهان اسلام برگزار شد. يكي از علماي عرب شركتكننده در اين كنفرانس سؤالي را از يكي علماي طراز اول شيعه و از شخصيتهاي برجسته ايراني كه در زمينه تقريب مذاهب اسلامي در تهران كار ميكند پرسيده است كه چرا اهلسنت تهران مسجدي در تهران ندارند و اجازه ساخت مسجد به آنها داده نميشود؟ ايشان در جواب با استفاده از صيغه جمع گفته است كه برادران اهل سنت در تهران مساجد دارند! در حالي كه حقيقت غير از اين است؛ اين خبر خيلي مرا تكان داد و من سخت از ايشان گلايهمند هستم.
بنده ايشان را ميشناسم، با ايشان تماس خواهم گرفت و از اين پاسخ گلايه خواهم كرد. ساخت مسجد اهلسنت در تهران يكي از انتظارات مسلمانان ديگر كشورهاي اسلامي و جامعه اهل سنت ايران است. چرا در امالقري و پايتخت ايران در يك نظام اسلامي اجازه ساخت مسجد به اهلسنت داده نميشود. واقعا اين يك ضعف بزرگ براي مسئولين نظام است.
اگر اهلسنت مسجدي در تهران داشته باشند چه ضرري دارد؛ به خدا قسم نه ضرري براي شيعه دارد نه براي حكومت. بلكه وجود مسجد اهلسنت در تهران مايه عزت و نقطه قوتي براي نظام جمهوري اسلامي است.
اگر چنين شود ديگر كسي نمي تواند چنين سؤالي را در حضور هيئتهاي ايراني در خارج مطرح كند. براي مردم كشورهاي ديگر اسلامي اين سؤال همواره مطرح است كه چرا در تهران كليسا و معبد براي نصاري و يهود وجود دارد، اما مسجدي مختص اهلسنت وجود ندارد. اين ضعف بزرگي است، مسؤلين نظام جمهوري اسلامي كه ديگران را به وحدت فراميخوانند چرا اين ضعف را بر طرف نميكنند.
ما زماني مي توانيم به وحدت و انسجام واقعي و عملي دست يابيم و خاري در چشم دشمنان اسلام باشيم كه وحدت ما واقعي و عملي باشد. كسب رضايت جامعه اهلسنت براي نظام كسب رضايت خداوند خواهد بود و اين باعث سربلندي جامعه شيعه و نظام جمهوري اسلامي در جهان اسلام خواهد شد. نگذارند كه افراطيون در حكومت اثر بگذارند.
خدا ميداند كه ما خيرخواهانه مسائل را مطرح ميكنيم. برادران اهلسنت كه در تهران نماز جمعه را در مدرسه پاكستانيها برگزار ميكردند دوماه است سرگردان هستند و نتوانستند جايي را به صورت كرايه براي اداي نماز جمعه تهيه كنند. از مسئولين نظام مي خواهيم كه ما را در انجام مسئوليت دينيمان ياري كنند؛ ما و همه علما نسبت به مسائل ديني در قبال مردم مسئوليت داريم.
به نقل از سایت سنی انلاین
حضرت شيخ الاسلام مولانا عبدالحميد، امام جمعه اهل سنت زاهدان با انتقاد مجدد از عملکرد جانبدارانه صدا وسيما، از مديران رسانه ملی خواست تا اين فرصت را به علما و بزرگان شيعه که سنی شده اند بدهد تا با يکی از شبکه های ملی کشور مصاحبه ای داشته و دلايل خود را برای پيوستن به مذهب بزرگ اهل سنت بيان دارند.
بر خلاف گفته آقای تسخیری تبلیغات گسترده ای برای زیارت قبر ابولولو در ایران انجام شده و مبالغ هنگفتی صرف این مزار ساختگی شده است .و از این مزار بسان یک مکان مقدس مذهبی ! مراقبت می شود.






