|
اشارههاي پيامبر به خلافت ابوبكر 1 ـ از عايشه -رضی الله عنها- روايت است كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در بيمارياش گفت: «ابوبكر را بگوييد كه پيشنماز مردم شود»[1]. 2 ـ از جبير بن مطعم روايت است كه گفت: زني نزد پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آمد و پيامبر به او گفت كه دوباره برگرد، زن گفت: اگر آمدم و شما را نيافتم – گويا منظورش مرگ بود- پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: اگر مرا نيافتي پيش ابوبكر بيا[2]. 3 ـ از عايشه -رضی الله عنها- روايت است كه گفت: پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در بيمارياش به من گفت: «ابوبكر و برادرت را پيش من فرا بخوان تا نوشتهاي بنويسم، زيرا من ميترسم كه كسي آرزو كند و بگويد: من سزوارترم، و حال آن كه خدا و مؤمنان كسي جز ابوبكر را نميپذيرند»[3]. دچار ترديد شدند به خصوص وقتي كه اطلاع يافتند كه بسياري از عربها مرتد شدهاند. اما ابوبكر صديق براي فرستادن لشكر پا فشاري ميكرد و ميگفت: سوگند به خدا گرهي را كه پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بسته است باز نميكنم گرچه پرندگان و درندگان اطراف مدينه ما را بربايند، و حتي اگر سگها پاهاي همسران پيامبر را بكشند من لشكر اسامه را روانه خواهم كرد، او لشكر را روانه كرد و افرادي را بر گماشت تا اطراف مدينه از آن پاسداري كنند. حركت لشكر در اين وقت يكي از بزرگترين مصلحتها بود، چون آنها از كنار هر محلهاي از محلههاي عربها ميگذشتند. اهالي آن جا از آنها ميترسيدند و ميگفتند: چنين لشكري از ميان قومي آمده كه قدرتمنداند و به شدّت محافظت ميشوند، لشكريان اسامه چهل روز يا هفتاد روز ماندند و سپس سالم و به همراه غنيمت به مدينه بازگشتند.
[1]- بخاری کتاب الاذان باب اهل العلم والفضل أحق بالإمامه حدیث 646. [2]- بخاری حدیث 3659 و مسلم حدیث 2386. [3]- مسلم کتاب فضائل الصحابه حدیث 2387 و بخاری 5666 بر گرفته از کتاب: نگرشي نو به تاريخ صدر اسلام
10:13 - 2007/10/24
-
|